• ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است شوخی ات با بی حیاها و حیایت با من است می روی با بهتر از ما ...
  • تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

    تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

    تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن دل اهالی این کوچه را تصرف کن قدم بزن وسط شهر با صدای بلند به عابران ...
  • گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست باید خودت فهمیده باشی یار خوبی نیست گفتند: هرگز لشگرت را دست او ...
  • به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    پابند کفشهای سیاه سفر نشو یا دست کم بخاطر من دیرتر برو دارم نگاه می کنم و حرص می خورم امشب قشنگ تر ...
  • دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!

    دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!

    دیوانگی کردیم عاشق ها همینند! دیوانه ها عاشق ترین های زمینند! ناگفته بوسیدی مرا در عین پاکی ای ...
  • منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

    منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو ...
  • ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است
    شوخی ات با بی حیاها و حیایت با من است

    می روی با بهتر از ما پایکوبی می کنی؛
    خرج و برج روضه و بزم عزایت با من است

    می روی با دیگران می گویی و می خندی و
    داد و قال بیخود و کفر خدایت با من است !

    در زمان ناسزا گفتن مسیر چشم تو …
    با توأم ! یعنی نگاه آشنایت با من است ؟!

    چشم تو گوید : برو! ابروت می گوید : بمان !
    واقعا سر در نمی آرم ! کجایت با من است !

    واقعاً دست خودم هم نیست ! هر جا می روم –
    در زمان خواب هم حتی ! صدایت با من است !

    اصغر عظیمی مهر

    ادامه مطلب ...
  • تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

    تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

    تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن
    دل اهالی این کوچه را تصرف کن

    قدم بزن وسط شهر با صدای بلند
    به عابران پیاده غزل تعارف کن

    و بی‌بهانه تبسم کن و نگاهت را
    شبیه آینه‌ها عاری از تکلف کن

    سپس به مجلس ترحیم یک غریبه برو
    و چشم‌های خودت را پر از تأسف کن

    صدای ضبط، اتوبان، هوای بارانی
    به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن

    سلام دختر باران! سلام خواهر ماه!
    بهشت را به همین سادگی تصرف کن

    حمیدرضا برقعی

    ادامه مطلب ...
  • گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست
    باید خودت فهمیده باشی یار خوبی نیست

    گفتند: هرگز لشگرت را دست او نسپار
    این خائنِ بالفطره پرچم دار خوبی نیست!

    سیگار و تو، هردو برای من ضرر دارید
    تو بدتری، هرچند این معیار خوبی نیست!

    ترک تو و درک جماعت کار دشواری ست
    تکرار تنهایی ولی تکرار خوبی نیست…

    آزادی از تو، انحصار واقعی از من
    بازیّ شیرینی ست، استعمار خوبی نیست

    از هر سه مردِ بینِ بیست و پنج تا سی سال
    هر سه اسیر چشم تو…
    آمار خوبی نیست!

    دیوار ما از خشتِ اوّل کج نبود، اما
    این عشق پیر لعنتی معمار خوبی نیست

    دیوارِ من، دیوارِ تو،دیوارِ ما، افسوس…
    دیوارِ حاشا خوبِ من، دیوار خوبی نیست

    آرام بالا رفتی و از چشمم
    اف
    تا
    دی
    من باختم؛ هرچند این اقرار خوبی نیست

    امید صباغ نو

    ادامه مطلب ...
  • به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    پابند کفشهای سیاه سفر نشو
    یا دست کم بخاطر من دیرتر برو

    دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
    امشب قشنگ تر شده ای – بیشتر نشو

    کاری نکن که بشکنی …اما شکسته ای
    حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

    موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو !
    به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    دارند سور وسات عروسی می آورند
    از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

    هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
    مجبور نیستی که بمانی … ولی نرو

    مهدی فرجی

    ادامه مطلب ...
  • دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!

    دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!

    دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!
    دیوانه ها عاشق ترین های زمینند!

    ناگفته بوسیدی مرا در عین پاکی
    ای جان،مراقب باش بعضی ها نبینند

    حس میکنم وقتی کنارم ایستادی
    چشمان نامحرم ترین ها در کمینند

    لبهای رژگون را بپوشان تا مبادا
    این غنچه ی خوشرنگ وخوشبورا بچینند

    چشمان تو آیات شیطانند و آگاه
    ایمان به کفر آوردم ازبس نازنینند

    دستان تو زیباترین مضمون عشقند
    دستان تو با هر چه زیبایی عجینند

    بانو خدا از من نگاهت را نگیرد
    این واژه ها فصل الخطاب آخرینند

    مجتبی سپید

    ادامه مطلب ...
  • منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

    منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
    او که هرگز نتوان یافت همانندش را

    منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
    غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

    از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
    هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

    مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
    هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

    مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
    مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

    عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
    به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

    قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
    مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

    حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
    بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

    «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
    لای موهای تو گم کرد خداوندش را »

    کاظم بهمنی

    ادامه مطلب ...
  • گروس عبدالملکیان

    گروس عبدالملکیان

    دختران شهر
    به روستا فکر می کنند
    دختران روستا
    در آرزوی شهر می میرند
    مردان کوچک
    به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
    مردان بزرگ
    در آرزوی آرامش مردان کوچک
    می میرند
    کدام پل
    در کجای جهان
    شکسته است
    که هیچکس به خانه اش نمی رسد
    .

    گروس عبدالملکیان

    ادامه مطلب ...