فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم

فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم
شب دراز است و جهان خواب و قلندر که منم

قلب تو قله ی قاف است و زمرد بدنی
ماجراجوی کهن در پی گوهر که منم

توی این کوچه کسی منتظر آمدن است
در به در می زنم انگشت به هر در که منم

خسته ای, خسته از این درد نباید بشوم
سینه ای نیست جز این لایق خنجر که منم

هی ورق می زنی و پلک…کجا می گردی؟
آن غزل مرد تب آلوده ی دفتر که منم

فارغ از جنگ در این سینه تو آسوده بمان
کیسه ی خاک پر از طاقت سنگر که منم

می رسد صبح و تو با آینه ات می گویی
بین آن خاطره ها از همه بهتر که منم

#حسین_آهنی

 حسین  آهنی

حسین آهنی


پاسخ دهید

دیدگاه شما

IMG_200328568203383

با سلام و وقت به خیر

اکنون که شما هنر دوست عزیز در حال مطالعه اثری ادبی در هفت بیت هستید ما نیز بر خود میبالیم

چراکه تمام تلاش تیم هفت بیت بر آن است که وبسایتی درخور شما بزرگان را اداره کنند

لطفا جهت ارسال آثار شعر خود را در یکی از پست های وبسایت هفت بیت به صورت نظر درج کنید تا تیم هفت بیت بعد از مطالعه اثر اقدام به نشر نماید

با سپاس عارف قهرمانزاده