آرشیو دسته بندی : شاعران از دست رفته

  • قیصرامین پور

    قیصرامین پور

    مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت
    حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت!

    خوب می دانم که “تنهایی” مرا دق می دهد
    عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت!

    آنقدر می ترسم از بی رحمی پاییز که
    ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!

    زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام
    ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت!

    حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول
    هیچ کس حالی شبیه من به جز “قیصر” نداشت!

    قیصرامین پور

    ادامه مطلب ...
  • حسین منزوی

    حسین منزوی

    نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
    عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

    شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق
    ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

    چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟
    لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

    عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
    علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

    با غبار راه معشوق است راز آفتاب
    خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

    جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس
    هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

    خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد
    تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

    عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن
    تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

    عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ
    کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست

    حسین منزوی

    ادامه مطلب ...
  • حسین منزوی:چنان گرفته ترا ...

    حسین منزوی:چنان گرفته ترا …

    چنان گرفتــــــــــــــــه ترا بازوان پیچکی ام
    که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

    نه آشنایی ام امـــــروزی است با تو همین
    کـــه می شناسمت از خوابهای کودکی ام

    ادامه مطلب ...