آرشیو دسته بندی : غزل پست مدرن

  • کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
    کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    دلم برای خودم تنگ می شود آری
    همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

    نشد جواب بگیرم سلام هایم را
    هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

    چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟
    اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

    من آن زلال پرستم٬ درآب گند زمان
    که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

    غریب بودم و گشتم غریب تر٬ اما:
    دلم خوش است که در غربت وطن بودم

    محمد علی بهمنی

    ادامه مطلب ...
  • تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند

    تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند

    تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
    چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

    بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
    تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

    برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
    برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

    همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
    برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

    اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم!
    برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند…

    اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
    به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

    بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را …
    که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

    حسین زحمتکش

    ادامه مطلب ...
  • مرتضی قلی زاده بابک

    مرتضی قلی زاده بابک

    سوت و کورم تو نباشی شبِ تار است دلم
    مثلِ معتادِ به تریاک خمار است دلم

    دلِ من مثل اناری است که در دستِ شماست
    خون آن می خوری و تحتِ فشار است دلم

    فصل هر فصل که باشد من از آن بی خبرم
    بی تو همواره خزان با تو بهار است دلم

    ماهیِ قرمزِ لب های تو شیطان شده است
    گربه ای عاشق و دنبالِ شکار است دلم

    تا ببازم همه ی زندگی ام را هستم
    شرط بازی تویی و اهلِ قمار است دلم

    مرتضی قلی زاده بابک

    ادامه مطلب ...
  • اصغر عظیمی مهر

    اصغر عظیمی مهر

    بدون مشورت با من، خودش تصمیم میگیرد!
    – نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد –

    من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم
    همیشه روز میلادم دل تقویم میگیرد!

    چرا حس میکنم در جای دوری -که نمیدانم- !
    یکی هر شب برایم مجلس ترحیم میگیرد!

    مرا اینقدر در محدودیت نگذار! می میرم!
    که قلب کشوری در موقع تحریم میگیرد!

    نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم!
    دل ِ ساعت – اگر زنگ اش شود تنظیم- میگیرد!

    به آرامی مرا توجیه کن-گر ساده دل هستم-
    که قلب ساده گاه از شدت تفهیم، میگیرد!

    همه در موقع تصمیمگیری در پی عقل اند!
    برای من ولی تنها دلم تصمیم میگیرد !

    اصغر عظیمی مهر

    ادامه مطلب ...
  • ﻋﻠﯽ ﺻﻔﺮﯼ

    ﻋﻠﯽ ﺻﻔﺮﯼ

    ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﻨﻮﺷﯽ ﺗﻪ ﻓﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﻭ ﻓﺮﺽ ﻣﺤﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

    ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺻﻼ ﻫﺴﺘﯽ؟
    ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺳﻮﺍﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

    ﭼﻤﺪﺍﻥ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯼ
    ﻋﮑﺴﻬﺎﯾﺶ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﻤﺮ ﻭﺑﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

    ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻗﺼﻪ ﺑﺒﺎﻓﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
    ﺑﺎﺯ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

    ﺗﻮﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﺴﮑﻦ ﺑﺎﺷﯽ
    ﻗﺮﺹ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻓﻘﻂ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

    ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﯼ
    ﻗﺴﻤﺖ ﻣﺎ ﻧﺸﺪ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ …ﺣﻼﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ …

    ﻋﻠﯽ ﺻﻔﺮﯼ

    ادامه مطلب ...
  • مهرداد نصرتی

    مهرداد نصرتی

    اصلا نمیخواهم برایم این و آن باشی
    کافیست وقتی با تو هستم مهربان باشی

    عشق است من هرآنچه باشی دوستت دارم
    دریا اگر باشی اگر آتشفشان باشی

    از ناگهانی اتفاق افتادنت پیداست
    باید برایم از خداوند ارمغان باشی

    باید بتابی بعد باران هایِ پی در پی
    در تیره روزی های من رنگین کمان باشی

    بگذار ماهِ آسمان مالِ خودش باشد
    وقتی تو قرص ماه حوض خانه مان باشی

    گفتند دریا شو تمام آسمان در توست
    دریا نخواهم شد مگر تو آسمان باشی

    مهرداد نصرتی

    ادامه مطلب ...
  • ﺍﺻﻐﺮ ﻋﻈﯿﻤﯽمهر

    ﺍﺻﻐﺮ ﻋﻈﯿﻤﯽمهر

    ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﺴﺘﻢ، ﻣﺴﻠﺢ ﮐﻦ ﺗﻔﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ
    ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﻦ ﺣﺎﻻ ﻓﺸﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

    ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﺍﺧﻤﯽ ﺗﻠﺦ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ
    ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺧﻔﺘﻪﺳﺖ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻠﺢ؛ ﺟﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

    ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩاﻡ
    ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﮐﻦ – ﺍﺯ ﻟﻄﻒ – ﺳﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

    ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﯾﺎ ﮐﻪ ﻧﻪ!؟ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺭﺍ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻦ
    ﻧﯿﺴﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺖ ﺩﺭﻧﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

    ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪﯼ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﻨﮕﻞ می‌شوﯾﻢ
    ﺗﻮ ﻏﺰﺍﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭ ﻣﻦ ﭘﻠﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

    ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﮑﺎﺭﺕ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺁﻫﻮﯼ ﻣﻦ
    ﺁﻣﺪﻡ ﺑﻠﮑﻪ ﻧﯿﻔﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

    ﺍﺻﻐﺮ ﻋﻈﯿﻤﯽمهر

    ادامه مطلب ...
  • مهدی فرجی

    مهدی فرجی

    پابند کفشهای سیاه سفر نشو
    یا دست کم بخاط من دیرتر برو

    دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
    امشب قشنگ تر شده ای – بیشتر نشو

    کاری نکن که بشکنی …اما شکسته ای
    حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

    موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو !
    به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    دارند سور وسات عروسی می آورند
    از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

    هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
    مجبور نیستی که بمانی … ولی نرو

    مهدی فرجی

    ادامه مطلب ...