کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

محمد علی بهمنی

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

من آن زلال پرستم٬ درآب گند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

غریب بودم و گشتم غریب تر٬ اما:
دلم خوش است که در غربت وطن بودم

محمد علی بهمنی


تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند

حسین زحمتکش

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم!
برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند…

اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را …
که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

حسین زحمتکش


مرتضی قلی زاده بابک

سوت و کورم تو نباشی شبِ تار است دلم
مثلِ معتادِ به تریاک خمار است دلم

دلِ من مثل اناری است که در دستِ شماست
خون آن می خوری و تحتِ فشار است دلم

فصل هر فصل که باشد من از آن بی خبرم
بی تو همواره خزان با تو بهار است دلم

ماهیِ قرمزِ لب های تو شیطان شده است
گربه ای عاشق و دنبالِ شکار است دلم

تا ببازم همه ی زندگی ام را هستم
شرط بازی تویی و اهلِ قمار است دلم

مرتضی قلی زاده بابک


اصغر عظیمی مهر

اصغر عظیمی مهر

بدون مشورت با من، خودش تصمیم میگیرد!
– نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد –

من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم
همیشه روز میلادم دل تقویم میگیرد!

چرا حس میکنم در جای دوری -که نمیدانم- !
یکی هر شب برایم مجلس ترحیم میگیرد!

مرا اینقدر در محدودیت نگذار! می میرم!
که قلب کشوری در موقع تحریم میگیرد!

نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم!
دل ِ ساعت – اگر زنگ اش شود تنظیم- میگیرد!

به آرامی مرا توجیه کن-گر ساده دل هستم-
که قلب ساده گاه از شدت تفهیم، میگیرد!

همه در موقع تصمیمگیری در پی عقل اند!
برای من ولی تنها دلم تصمیم میگیرد !

اصغر عظیمی مهر


ﻋﻠﯽ ﺻﻔﺮﯼ

ﻋﻠﯽ ﺻﻔﺮﯼ

ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﻨﻮﺷﯽ ﺗﻪ ﻓﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﻭ ﻓﺮﺽ ﻣﺤﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺻﻼ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺳﻮﺍﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

ﭼﻤﺪﺍﻥ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯼ
ﻋﮑﺴﻬﺎﯾﺶ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﻤﺮ ﻭﺑﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻗﺼﻪ ﺑﺒﺎﻓﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺑﺎﺯ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

ﺗﻮﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﺴﮑﻦ ﺑﺎﺷﯽ
ﻗﺮﺹ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻓﻘﻂ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﯼ
ﻗﺴﻤﺖ ﻣﺎ ﻧﺸﺪ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ …ﺣﻼﻟﺖ ﺑﺎﺷﺪ …

ﻋﻠﯽ ﺻﻔﺮﯼ


IMG_200328568203383

با سلام و وقت به خیر

اکنون که شما هنر دوست عزیز در حال مطالعه اثری ادبی در هفت بیت هستید ما نیز بر خود میبالیم

چراکه تمام تلاش تیم هفت بیت بر آن است که وبسایتی درخور شما بزرگان را اداره کنند

لطفا جهت ارسال آثار شعر خود را در یکی از پست های وبسایت هفت بیت به صورت نظر درج کنید تا تیم هفت بیت بعد از مطالعه اثر اقدام به نشر نماید

با سپاس عارف قهرمانزاده