• فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم

    فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم

    فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم شب دراز است و جهان خواب و قلندر که منم قلب تو قله ی قاف است و زمرد ...
  • محمد چرابه

    محمد چرابه

    نفس های کسی افتاده اما لنگرش مانده است دلش راکنده دریا قایقی پشت سرش مانده است صدای تازه از بادی که ...
  • ﻭ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ

    ﻭ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ

    ﻭ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ ﺣﯿﺎﻁ ﺁﺏ ﺯﺩﻩ، ﺗﺨﺖ ﭼﻮﺑﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ...
  • ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است شوخی ات با بی حیاها و حیایت با من است می روی با بهتر از ما ...
  • تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

    تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

    تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن دل اهالی این کوچه را تصرف کن قدم بزن وسط شهر با صدای بلند به عابران ...
  • گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست باید خودت فهمیده باشی یار خوبی نیست گفتند: هرگز لشگرت را دست او ...
  • خیال می کنم این بغض ناگهان شعر است

    خیال می کنم این بغض ناگهان شعر است

            خیال می کنم این بغض ناگهان شعر است همین یقین فروخفته در گمان شعر است همین که اشک مرا و تو را درآورده است همین، همین دو سه تا تکه استخوان شعر است همین که می رود از دست شهر، دست به دست همین شقایق بی نام و بی نشان شعر […]

    ادامه مطلب ...
  • حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

    حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

        حال من خوب است اما با تو بهتر می شود(مهدی فرجی) حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌ آخ‌… تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌ با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌ در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌ آسمان وقتی […]

    ادامه مطلب ...
  • نه فرشته نيستم باور بكن من نيز انسانم

    نه فرشته نيستم باور بكن من نيز انسانم

    نه فرشته نيستم باور بكن من نيز انسانم حق بده گاهي تو را اين روزها از خود برنجانم حق بده گاهي دلت را بشكنم اين روزها حتي قهر باشم چند روزي چشم هايت را بگريانم تو بپرسي دوستم داري كمي بانوي شب هايم؟ من بگويم بي خيال اصلا جوابش را نمي دانم هي بگويم خواب […]

    ادامه مطلب ...
  • چیزی شبیه اسم قشنگِ مرگ، پُر كرده است كلّ جهانش را

    چیزی شبیه اسم قشنگِ مرگ، پُر كرده است كلّ جهانش را

        چیزی شبیه اسم قشنگِ مرگ، پُر كرده است كلّ جهانش را این مرد را تكان بده هی لطفاً، كابوس تو بریده امانش را عمری میان ماندن و هی رفتن… شك كرده است مورچه ی كوچك در دست چپ گرفته تو را محكم در دست دیگرش چمدانش را! قندیل های قرمز افكارش از غارهای […]

    ادامه مطلب ...
  •       من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام هیچ یادم نیست چشمم را کجا گم کرده ام سایه ای بی نام هستم پایمال جاده ها سالیانی می شود که راه را گم کرده ام قلعه ای هستم که دیگر ساکنانش رفته اند لای آجر ها صدایی آشنا گم کرده ام صبح […]

    ادامه مطلب ...