لامسه

موضوع: شعر. محمدجواد رنجبر. خرداد ۹۴

متن پیام:
آرامش تمام جهان از دست های من اغاز می شود
انجا که بازوانم
بالش خواب های لطیف توست
و گیسوانت
لطافت رویای شیرین من
حریر موهایت بر شانه ام می ریزد
و لحظه های به خواب رفتنم
به جاودانگی لطیفی
پیوند می خورد
و از رویای شیرین نسیم و باران و بید
ناگزیر می شوم
.
.
.
تو باشی،
گیسوانت باشد،
و دست های من
آنوقت
تنها لامسه برای زندگی کردن کافیست…..


حمیدرضا نادری

هر زمان روی زمین آل سعودی دارد هر صعودی به یقین باز فرودی دارد رو سفید است در آیینه ی تاریخ یزید تا جهان سلسله ی آل یهودی دارد مغول خشم شما آتش نمرودی بود آه غمدیده ندانست چه دودی دارد یک سراپرده ی ننگین شما خواهد بود هر کجا چشمه ی خون است و …


کمیل ایزدجو

از دور می بینم دقیقا خط و خالش را
یعنی خدا رو کم کنی بخشیده مالش را

ما داغ ملی، طرح ماشینی که در یک شب
“او” اصل خلقت چون جهانی برده حالش را

انگار از شش روز خلقت پنج روزش او
یک روز دیگر یک جهانی تا جمالش را

من شاعرم، اما نه آنقدری که این تصویر
باید کمال الملک برخیــزد کمالش را

یک شهر می می فهمند باد* افتاده در جانم
عمدا نمی بندد میـــان باد شالش را

چون روح ِ اشکون* روز تحویلم محرم شد
هی پوست می ترکاند او اینگونه سالش را

آدم به پوچی می رسد یک یاس آوانگارد
وقتـــی بدزدد مرد دیگر ایده آلش را

حالا خیابان، من و او، مابین جمعیت
او میرود، من میروم، دنیا روالش را

کمیل ایزدجو


عشقم کشیده قافیه ها را رها کنم

محمدحسین ملکیان,

عشقم کشیده قافیه ها را رها کنم
یک ساختار تازه خودم “اخترا” کنم!

آری، همین! درست شنیدید! اخترا!
عین اش پریـد تا غلـــط نابجــا کنم!

من خسته ام، غزل ترکید از گلایه هام
وقتــی کــه قالبــم ترکیده چرا کنم…

خود را اسیــر وزن و نگهبان قافیه؟
اصلا چرا به صفِ ردیف ، اقتدا کنم؟

باید برای اینکه بفهمند خسته ام
امشب تمام سابقه ام را رها کنم!

از تیر و بهمن و غم ِ خرداد، خسته ام
در جمـع شاعران ز چه فکر بقا کنم؟!

بانو بیا که پای تو وسط کشیده شد!
بایــد دوباره باز من از تـــو “دفا” کنم!

یکبار شد تـو از شرف من “دفا” کنی؟!
یکبار شد به جز تو کسی را صدا کنم؟

بانو، من امشب از همه چیز گذشته ام
امــا چگـــونه از تــو خودم را جدا کنم؟!

بانــوی (بهمنی)، قلمم یخ زده! ببین
با این غزل و منتقدانش “چکا” کنم؟!

فردا همینکه این غزلم پخش می شود
باید تمـــام قافیـــه ها را سوا کنم!

اینجا کسی به فکر من و خلوتم که نیست!
شاعـــر شدم کـــه قافیــــه را جا بجا کنم!

در ساختار و قالب و سبک و ردیف و وزن
تا آخریــن دقیــقه ی شعــــرم شنا کنم!

بانوی صبحِ بهمنِ شصت و فلان، چرا
باید که از نوشتن اسم ات حیا کنم؟!

بیخـود بـه نقـد بنـده نپــرداز منتقد!
تصمیم دارم از همه خود را جدا کنم!!!

محمدحسین ملکیان,


فرامرز عرب عامری

شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست
شب دیوانگــی اغلب زنجیـــری هاست

شب تا صبـــح به زلف تو توکل کردن
شب در دامن تنهایی شب گل کردن

شب درداست شب خاطــره بارانی هاست
شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانی هاست

شب یلداست شب با غم تو سر کردن
شب تقدیـــر خود اینگونه مقــدر کردن

کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم
بنشینیم زمـــان را بـــه تماشـــا با هم

بنشینیم و ز هم دفــــع ملالـــی بکنیم
اینهم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم

شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست
امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست

سیب سرخی و اناری وشرابی بزنیم
پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم

موی تو باشد وشب را به درازا بکشد
وای اگر کار منو عشق به یلدا بکشد

چه شود اوج پریشانــی مان جا بخوریم
بین یک عالمه شب صاف به یلدا بخوریم

می شود خوبترین قسمت دنیا با تو
گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو

با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی
ای که عمر تو الهی بشود یلدایی

میشوی از همه ی شهر تماشایی تر
گـر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر

حیف شد نیستی امشب شب خاموشی ها
کـــوه غـــم آمده پیشــم به همــآغوشی ها

رفته ای شمع شب تار مرا دود کنی
تا مرا خوب بسوزانی و نابــود کنی

بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم؟
تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟

فرامرز عرب عامری


IMG_200328568203383

با سلام و وقت به خیر

اکنون که شما هنر دوست عزیز در حال مطالعه اثری ادبی در هفت بیت هستید ما نیز بر خود میبالیم

چراکه تمام تلاش تیم هفت بیت بر آن است که وبسایتی درخور شما بزرگان را اداره کنند

لطفا جهت ارسال آثار شعر خود را در یکی از پست های وبسایت هفت بیت به صورت نظر درج کنید تا تیم هفت بیت بعد از مطالعه اثر اقدام به نشر نماید

با سپاس عارف قهرمانزاده