• به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را

    به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را

    به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را که یک عمر است عادت کرده ام بی سرپناهی را منم آن ارگ ویرانی که هر ...
  • عقل پشتِ حرفِ دل اما نمی گذاشت

    عقل پشتِ حرفِ دل اما نمی گذاشت

    عقل پشتِ حرفِ دل اما نمی گذاشت تردید پا به خلوتِ دنیا نمی گذاشت از خیرِ هست و نیستِ دنیا به شوق ...
  • فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم

    فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم

    فرصتی نیست به جز فرصت آخر که منم شب دراز است و جهان خواب و قلندر که منم قلب تو قله ی قاف است و زمرد ...
  • محمد چرابه

    محمد چرابه

    نفس های کسی افتاده اما لنگرش مانده است دلش راکنده دریا قایقی پشت سرش مانده است صدای تازه از بادی که ...
  • ﻭ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ

    ﻭ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ

    ﻭ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ ﺣﯿﺎﻁ ﺁﺏ ﺯﺩﻩ، ﺗﺨﺖ ﭼﻮﺑﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ...
  • ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است

    ناز تو با دیگران است و ادایت با من است شوخی ات با بی حیاها و حیایت با من است می روی با بهتر از ما ...
  • گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست

    گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست
    باید خودت فهمیده باشی یار خوبی نیست

    گفتند: هرگز لشگرت را دست او نسپار
    این خائنِ بالفطره پرچم دار خوبی نیست!

    سیگار و تو، هردو برای من ضرر دارید
    تو بدتری، هرچند این معیار خوبی نیست!

    ترک تو و درک جماعت کار دشواری ست
    تکرار تنهایی ولی تکرار خوبی نیست…

    آزادی از تو، انحصار واقعی از من
    بازیّ شیرینی ست، استعمار خوبی نیست

    از هر سه مردِ بینِ بیست و پنج تا سی سال
    هر سه اسیر چشم تو…
    آمار خوبی نیست!

    دیوار ما از خشتِ اوّل کج نبود، اما
    این عشق پیر لعنتی معمار خوبی نیست

    دیوارِ من، دیوارِ تو،دیوارِ ما، افسوس…
    دیوارِ حاشا خوبِ من، دیوار خوبی نیست

    آرام بالا رفتی و از چشمم
    اف
    تا
    دی
    من باختم؛ هرچند این اقرار خوبی نیست

    امید صباغ نو

    ادامه مطلب ...
  • به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    پابند کفشهای سیاه سفر نشو
    یا دست کم بخاطر من دیرتر برو

    دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
    امشب قشنگ تر شده ای – بیشتر نشو

    کاری نکن که بشکنی …اما شکسته ای
    حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

    موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو !
    به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

    دارند سور وسات عروسی می آورند
    از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

    هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
    مجبور نیستی که بمانی … ولی نرو

    مهدی فرجی

    ادامه مطلب ...
  • دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!

    دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!

    دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!
    دیوانه ها عاشق ترین های زمینند!

    ناگفته بوسیدی مرا در عین پاکی
    ای جان،مراقب باش بعضی ها نبینند

    حس میکنم وقتی کنارم ایستادی
    چشمان نامحرم ترین ها در کمینند

    لبهای رژگون را بپوشان تا مبادا
    این غنچه ی خوشرنگ وخوشبورا بچینند

    چشمان تو آیات شیطانند و آگاه
    ایمان به کفر آوردم ازبس نازنینند

    دستان تو زیباترین مضمون عشقند
    دستان تو با هر چه زیبایی عجینند

    بانو خدا از من نگاهت را نگیرد
    این واژه ها فصل الخطاب آخرینند

    مجتبی سپید

    ادامه مطلب ...
  • منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

    منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
    او که هرگز نتوان یافت همانندش را

    منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
    غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

    از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
    هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

    مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
    هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

    مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
    مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

    عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
    به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

    قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
    مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

    حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
    بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

    «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
    لای موهای تو گم کرد خداوندش را »

    کاظم بهمنی

    ادامه مطلب ...
  • گروس عبدالملکیان

    گروس عبدالملکیان

    دختران شهر
    به روستا فکر می کنند
    دختران روستا
    در آرزوی شهر می میرند
    مردان کوچک
    به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
    مردان بزرگ
    در آرزوی آرامش مردان کوچک
    می میرند
    کدام پل
    در کجای جهان
    شکسته است
    که هیچکس به خانه اش نمی رسد
    .

    گروس عبدالملکیان

    ادامه مطلب ...
  • گیرم که مضطرب شده ای، غم گرفته‌ای

    گیرم که مضطرب شده ای، غم گرفته‌ای

    گیرم که مضطرب شده ای، غم گرفته‌ای
    دست مرا چه خوب ، که محکم گرفته‌ای

    به به چه گونه های تر ِ دلبرانه‌ای
    گلبرگ های قرمز شبنم گرفته‌ای

    در “های وهوی” مجلس شادانه دیدمت
    کز کرده ای و نوحه ی نو دم گرفته‌ای

    عید آمد و لباس سیاهت عوض نشد
    نوروز هم عزای محرم گرفته‌ای

    چرخی بزن زمین و زمان زیر و رو شود
    شعری بخوان، دوباره که ماتم گرفته‌ای

    از بس برای خاطر تو گل خریده ام
    حساسیت به میخک و مریم گرفته‌ای

    عشق تو هیچ وقت نرفته است از سرم
    با اینکه سالهاست به هیچم گرفته‌ای

    گاهی اگر که عشق ترا دست کم گرفت
    تقصیر توست دست مرا کم گرفته‌ای

    آرش شفاعی

    ادامه مطلب ...
  • کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
    کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    دلم برای خودم تنگ می شود آری
    همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

    نشد جواب بگیرم سلام هایم را
    هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

    چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟
    اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

    من آن زلال پرستم٬ درآب گند زمان
    که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

    غریب بودم و گشتم غریب تر٬ اما:
    دلم خوش است که در غربت وطن بودم

    محمد علی بهمنی

    ادامه مطلب ...